جمعه , ۸ اردیبهشت ۱۳۹۶
برگه نخست / فرهنگی-مذهبی / خاطراتی از شهدا / خاطره ای از یکی از همرزمان شهید حسین محرابی

خاطره ای از یکی از همرزمان شهید حسین محرابی

یک روز با مردی آشنا شدم که شوق شهادت در چشمانش موج میزد مردی از نور که جامانده از قافله عشق بود و برای پرواز لحظه شماری میکرد هر هفته با خانواده اش به مزار شهدای مدافع حرم می آمدند و ساعتها به اتفاق در کنار قبور شهدا خلوت میکردند و چه ها که میگفتند خدا میداند…

شهید حسین محرابی، شهید مدافع حرم
شهید حسین محرابی، شهید مدافع حرم

نزدیک یکسال و نیم اصرار بر رفتن برای دفاع از عمه سادات داشت و سرسختانه از هر کس که ارتباطی با سوریه داشت جویا میشد.
به سراغ من حقیر هم بارها آمد و میگفت من از تو نه خواهش میکنم و نه التماس فقط به تو میگویم مرا ببر چون میدانم میروم و شهید میشوم !
یک روز اشاره ای کرد به یک کارت زیارتنامه که از کربلا به دستش رسیده بودو منقوش به عکس گنبد اقا اباعبدالله بود و گفت این حکم شهادت من است.
یکبار که در قطعه شهدای مدافع حرم میچرخیدم مادر یکی از شهدا را واسطه کرد گفتم خانواده ات چه؟ بفکر انها باش گفت انها هم برای شهادتم دعا میکنند!
متعجب شدم مرا پیش همسرش برد زنی که با صلابت و با اطمینان قلب از من درخواست کرد همسرش ,پدر فرزندانش و سایه سرش را به میدان جنگ ببرم!
و جای تعجب بیشتر داشت وقتی برای شهادتش دعا کرد:sob:
دخترک کم سن و سالش را آورد بسیار دوست داشتنی با چادر مشکی و شیرین زبان , پرسیدم عمو جان دوست داری بابا بیاد جبهه؟ با لبخندی گفت اره پدر از او خواست قصه نمایشگاه را بگوید…
او هم با لبخندی گفت به صورت کاردستی با مقوا نمایشگاه شهدا رو درست کرده و عکس شهدا رو چسبونده توش و جای عکس پدر رو خالی گذاشته!!!
گفتم یعنی دوست داری بابا شهید بشه؟
دخترک بغض کرد و زد زیر گریه و با حرکت سرش گفت اره و نتونست بمونه و به سرعت از ما دور شد…

دختر شهید حسین محرابی، شهید مدافع حرم
دختر شهید حسین محرابی، شهید مدافع حرم

هر از چند گاهی پیام میداد و جویای رفتن بود و لحظه شماری میکرد با اینکه وضع مالی خوبی نداشت هر انچه داشت وقف بی بی کرده بود حتی مجبور شو برای تهیه بلیط ماشینش رو بفروشه.
وقتی برای اولین بار چشمش به گنبد بی بی افتاد بی اختیار به زمین افتاد و سر تعظیم در مقابل عمه سادات بر زمین گذاشت هیچ وقت فراموش نمیکنم اولین بار که به زیارت بی بی رقیه شرفیاب شد انچنان زجه میزد و اشک میریخت و فریاد میزد که گویی همه نزدیکانش را دقایقی قبل از دست داده!!!

شهید حسین محرابی، شهید مدافع حرم
شهید حسین محرابی، شهید مدافع حرم

نیمه شب گهگاه صدای ناله کردنش را بر سر سجاده نماز شب میدیدم و اشکهایی که پایان نداشت.
کافی بود فقط بگویی رقیه مثل شنیدن روضه باز در ظهر عاشورا اشک میریخت.
سه چهار روز مهمان ما بود وقتی به اجبار من به سمت ایران برمیگشت هردو در فرودگاه دمشق اشک میریختیم هر چند قدم که میرفت گاه پشت سرش را نگاه میکرد و منتظر بود تا بگویم بمان اما مصمم بر رفتنش بودم و با قطرات اشک بدرقه اش میکردم شاید تمام ترسم از این بود که اطمینان داشتم شهید میشود و جرات رویارویی با خانواده اش را نداشتم اخر ما غیر رسمی کار میکردیم و اگر در مجموعه ما شهید میشد هیچ کس جوابگوی خانوادش نبود دلم به حال همسر و فرزندانش میسوخت انها گذشته بودند از هم برای عشق اهل بیت اما من هرگز نمیتوانستم خرابی این لانه عشق را به چشم ببینم …
با حاج … هماهنگ کردم فرودگاه تهران بدنبالش برود یک راست طلب زیارت بهشت زهرا کرده بود و بعد با هماهنگی من برای ثبت نام در مجموعه فاتحین راهی لشکر ۲۷ محمد رسول الله شدند اما انجا هم نتیجه رضایت بخشی نگرفته بود. به کهنز شهریار رفت…
نمیدانم چه گفت با مصطفی صدر زاده و سجاد عفتی و محمد اژند اما هر چه گفت از ته دل بود و پایش به مشهد نرسیده امکان اعزامش توسط لشکر پر افتخار فاطمیون مهیا شد و در غالب نیروی افغانستانی خود را به جبهه رساند. وقتی خبر داد که بلاخره رسیدم هم خوشحال بودم و هم مضطرب دائم چهره دختر کوچکش و ان اشکها جلو چشمم رژه میرفت یاد رقیه امام حسین افتادم و به خدا سپردمش .

شهید حسین محرابی، شهید مدافع حرم
شهید حسین محرابی، شهید مدافع حرم

بعد از نزدیک دو ماه دوباره پیام داد و چند تا عکس برایم فرستاد خنده هایی از ته دل بر صورتش نمایان بود گویی به آنچه طلب کرده بود نزدیک شده از او خواستم به مرخصی بیاید و اندکی در کنار خانواده اش باشد قبول نمیکرد و میگفت انشالله بزودی…
اری بزودی امد اما با قلبی که فدای اربابش کرده بود قلبی که حب اهل بیت و داغ دختر ۳ ساله حسین آتشش زده بود و سالها این سوختن را تحمل کرد تا وعده الهی محقق شد و همنشین اهل بیت در بهشت برین گردید:rose:
ادامه دارد…
شهید حسین محرابی (کمیل اثنین)

از طرف…
بماند…

درباره Mahmood

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *